مرتضى مطهري
387
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
و لا تزودت قبل الموت نافلة و لم اصلّ سوى فرض و لم اصم ظلمت سنة من احيى الظلام الى ان اشتكت قدماه الضر من ورم اما در زبان فارسى : شايد در درجهء اول بعضى مثنويات سعدى را در گلستان و بوستان و بعضى قصايد او را بايد نام برد . در گلستان مىگويد : هر دم از عمر مىرود نفسى چون نگه مىكنم نمانده بسى اى كه پنجاه رفت و در خوابى مگر اين پنج روزه دريابى خواب نوشين و بامداد رحيل بازدارد پياده را ز سبيل هركه آمد عمارتى نو ساخت رفت و منزل به ديگرى پرداخت وان دگر پخت همچنان هوسى وين عمارت بسر نبرد كسى يار ناپايدار دوست مدار دوستى را نشايد اين غدّار نيك و بد چون همى ببايد مُرد خنك آن كس كه گوى نيكى برد برگ عيشى به گور خويش فرست كس نيارد ز پس ، تو پيش فرست عمر برف است و آفتاب تموز اندكى ماند و خواجه غرّه هنوز اى تهى دست رفته در بازار ترسمت پر نياورى دستار